تولد يك سالگي من
تولد يك سالگي من در حالي بود كه مامان و بابا تازه به خانه نو آمده بودند و مامان هنوز كار اسباب كشي را تمام نكرده بود و نمي تونستيم تو خونه مهموني بگيريم. و رفتيم بوستان جوانمردان و اونجا تولد گرفتيم. عمه اعظم بود و دايي سعيد و خاله منصوره هم از قم آمده بودند خلاصه حميد عمه اعظم با برف شادي خيلي شلوغ كاري كرد. و كلي خوش گذشت. مامان هم يك كيك خوشگل كفشدوزك گرفته بود. دايي سعيد و عمه اعظم و مامان جون پول داد.


بعد از يكي دو هفته بعد كه عمه ها و عموهام از قم آمدند و خونمون هم مرتب شد مامان يك كيك ديگه برام گرفت و باز هم يه تولد ديگه به به......





تولد يك سالگي من 

