راهپيمايي 22 بهمن
مامان از ساعت 8.5 صبح بيدار شده بود تا بريم راهپيماي تا ساعت 10 صبحانه خورديم (املت) و تا حاضر شريم ساعت 11 شد و از طرف ستاري به سمت ميدان آزادي رفتيم تا رسيديم آنجا تقريبا نزديك اذان بود ترافيك از جلوي فرودگاه شروع شد بابا ما رو پياده كرد و گفت يواش يواش بريم تا من هم بيام. ما يواش يواش رفتيم تا رسيديم به يك دستفروش كه عروسكهاي پوليشي داشت رفتيم سمتش اول من يك عروسك تام و جري ورداشتم موشه رو مامان هم برام يه بره برداشت بعد اون موشه رو گذاشتم زمين يه خرگوش قرمز برداشتم بعد اومديم يه ذره كه رفتيم من خسته شدم اول داداش امير بغلم كرد بعد مامان .
آقاي روحاني رئيس جمهور داشت سخنراني مي كرد. تا رسيديم جلوي رفاه آزادي .امير گفت گشنه ام مامان از اين دسفروشا براش فلافل خريد كه سرو كله بابا پيدا شد. يه كم راه رفتيم كه سخنراني تمام شد و برگشتيم. تو راه عروسكهام رو مي دادم به مامان و مي گفتم پس نديا.
خلاصه آن روز پر خاطره اي بود.


راهپيمايي 22 بهمن
